تبليغاتX
ایرانیان
تاریخچه

بازم میخام حرفام رو با سوال شروع کنم چند تا سوال

بپرسم تا هم شما یک نمایی را بدست آورید و بهتر

منظورم رو بفهمید و بدونید به دنبال چی می گردم .

خوب حالا سوالهام :

1_دین را به چه معنا می دونید ؟

2_ما برای چه به دین نیاز داریم؟

3_برای چه باید یک دین رو برتر از سایر ادیان بدونیم؟

4_دین ما رو به کجا می بره و چه آینده ای رو برای ما به ارمغان میاره؟

5_آیا بدون دین می شود زندگی کرد؟

6_ما چطور به یک دین معتقد می شویم؟

7_آیا انتخاب دین اختیاری است؟آیا انتخاب دین آگاهانه است؟

8_آیا ما خود به آن ویژگی هایی که برای دین نام می برند رسیده ایم یا

فقط به خود تلقین می کنیم ؟

9_آیا دین در زندگی ما تاثیر به سزایی داره؟

10_زندگی افراد دیگر با دین دیگر چه فرقی با زندگی ما میکنه؟

11_اصلا ما از دین چه می خواهیم؟

12_شک آغاز یقینه ، آیا تا حالا در دین خود شک کرده اید؟

13_دین های دیگر را می شناسید؟می دونید آنها چه می گویند؟

14 ملاک اصلی و قابل اعتماد و صحیح انتخاب دین چیست؟

15_مرتد کیست؟اصلا واژه مرتد معنا داره؟امکان داره کسی مرتد باشه؟

 

احتمالا برای همه سوال های بالا جوابی در ذهنتان

پدیدار شده خوب حالا اگر به دین و مذهب حال خود

بنگریم می بینیم باید به چندی از سوالات جواب منفی

داد . چرا؟ خوب کدام یک از ما وقتی به سن بلوغ رسید

رفت درباره دین خودش تحقیق کرد تا ببینه کدام یک از

ادیان مطابق خصوصیت ها و رفتار اونه و به اون چیز هایی

که از دین می خواهد می رسونش . اونایی که مسلمانن

وقتی به دنیا میان با یک اذان گفتن در گوششون

مسلمان میشن خوب اینجا اختیار را از ما گرفتن چون ما

بدون اینکه بخواهیم نام مسلمان را روی ما می گذارند

( توجه کنید به این کار ندارم که بهترین دین و مذهب

اسلام هست یا نه ) و اون هایی هم که از سایر ادیانن

همینطور بدون اینکه انتخاب کرده باشند به آنها یهودی و

مسیحی و زرتشتی میگن .

 

اگر بخواهیم درست فکر کنیم یک کودکی که هنوز قادر

به سخن گفتن نیست به دین نیازی ندارد مثل ماشینی

که حرکت نمی کند نیازی به چرخ ندارد چون ذات حال آن

سکونه . و وقتی کودک بزرگتر میشه و کم کم به قدرت

تفکر دست پیدا می کنه و به دین نیاز پیدا می کنه ما

نباید به خاطر این نیاز قدرت اختیار را از وی سلب کنیم

باید به او اطمینان دهیم و اعتماد کنیم او باید خود ادیان

را بشناسد و در آخر به دینی که باب میلش هست برسد

چون در این هنگام است که این دین را قبول می کند و

دل به آن می سپارد . اصولا انسان هر چه بیشتر عمر

می کند بیشتر به بلوغ فکری می رسد خوب در این زمان

اگر دید دین دیگری هست که وی را بهترارضا کند می

تواند دین خود را تغییر دهد تا به دین زدگی ابتلا نشود

 

دین مانند یک خیابان آسفالته در وسط جاده های خاکی

هست و انسان همچون یک خودرو که اگر می خواهد به

سلامت و با آرامش به مقصد برسد باید بر روی جاده

آسفالته حرکت کند.خوب به ما بستگی دارد که بخواهیم

از کدام جاده آسفالته به مقصد و هدف خود برسیم یعنی

در دین و انتخاب آن هیچ اجباری نیست .

 

می خواهم از همه ادیان بزرگترین عامل مشترکشان را

فاکتور بگیرم بله خدا بزرگترین عامل مشترک آنهاست

حال می خواهم این عامل مشترک را خط بزنم و سپس

ببینم چه چیزی باقی خواهد ماند ، درسته هیچی یا

نزدیک به هیچی اصولا دین یعنی راهی که ما را به خدا

برساند پس دیدیم ادیان مختلف زیاد با هم فرق ندارند

چون وقتی خدا نباشه آنها هم نیستند . خوب حالا چرا ما

سر اینکه کدوم دین بهتره کدوم بدتر با هم جنگ می

کنیم ؟خوب شاید یکی با استفاده از آموزه های زرتشت

می تونه درک صحیحی از خدا پیدا کنه چرا نباید به دنبال

آن چیزی که برای اون مطلوب و مناسبه نره ؟ اشتباه اگر

بگیم ادیان دیگه ما رو به خدا نمی رسونه چون همه آنها

از طرف خوده خدا بوسیله یکی مثل ما ها ابلاغ شدن .

 

پس ملاک انتخاب دین ما شدیم و بدون آن ما به بیراه

خواهیم رفت (مگر عده خاصی).

 

از این به بعد حرفام با مراجع تقلیده ( نه مراجع دین چون

معنا نداره ما یکی را مرجع دین بنامیم ) چرا به کسی که

دین دیگری غیر از اسلام را انتخاب می کنه مرتد می

گویید و آنرا نجس می نامید ؟

 

اصلا مگه قبلا دینی را انتخاب کرده و وارد آن شده بوده

که بخواهد از آن خارج هم بشود ( این را بودنید که

انسان ها سال ها بدون دین زندگی می کنند و فقط

اسم یک دین را یدک می کشند پس نگوییم قبلا آنرا

انتخاب کرده) در اسلام وقتی به دنیا می آیی نام اسلام

و مسلمانیت را به زور به ما تحمیل می کنند و حال اگر

بخواهیم با تشخیص خود چه درست چه غلط یک مذهب

و مسلک دیگر را انتخاب کنیم مرتد به حساب می

آییم.خوب اگر کسی رفت به دین دیگری و بیشتر به

کمال رسید چه ؟ اصلا دین به دنبال این است نگذارد ما

صفات انسانی را فراموش کنیم حال چه فرقی می کند

اسم این دین اسلام باشد یا مسیحیت . وقتی ما همانی

باشیم که خدا می خواهد ما آنرا درست بشناسیم و به

صفات نیک مزین چه فرقی می کند به ما مسلمان گویند

یا زرتشتی .

وقتی بمیریم نمی گویند

چطور انسان خوبی

شدی می گویند آیا تونستی

انسان خوبی بشی یا نه ؟

 

ببخشید نتونستم متن قوی را بنویسم فقط می خواستم

حرف دلم را بزنم تا بعضی ها را از خواب بیدار کنم

 ( خدا کند که خودم خواب نباشم ).

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 15:19  توسط آرتيميس | 

          

 

 

 

             یارا یارا گاهی ، دل ما را ، به چراغ نگاهی روشن کن

 

             چشم تار دل را ، چو مسیحا ، به دمیدن آهی روشن کن

 

بی تو برگی زردم                                             به هوای تو می گردم

 

که مگر بیفتم در پایت                                       ای نوای نایم

 

به هوای تو می آیم                                            که دمی نفس کنم تازه در هوایت

 

                    

 

 

 

به نسیم کویت ای گل                                          به شمیم بویت ای گل

 

در سینه داغی دارم                                             از لاله باغی دارم

 

با یادت ای گل هرشب                                         در دل چراغی دارم

 

باغم ، بهارم باش                                               موجم ، کنارم باش

 

 

 

 

 

بی تو برگی زردم                                               به هوای تو می گردم

 

که مگر بیفتم در پایت                                           ای نوای نایم

 

به هوای تو می آیم                                                که دمی نفس کنم تازه در هوایت

 

                   تا فدا کنم جان و دل برایت

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 19:53  توسط آرتيميس | 

 

 

طی شد این عمر تو دانی به چه سان؟

 

پوچ و بس تند چنان باد دمان

 

همه تقصیر من است این که خودم می دانم

 

که نکردم فکری

 

که تامل ننمودم روزی

 

ساعتی یا آنی

 

که چه سان می گذرد عمر گران؟!

 

کودکی رفت به بازی به فراغت به نشاط

 

فارغ از نیک و بد و مرگ وحیات

 

همه گفتند:کنون تا بچه است

 

بگذارید بخندد شادان

 

که پس از این دگرش فرصت خندیدن نیست

 

بایدش نالیدن

 

من نپرسیدم هیچ

 

که پس از این ز چه رو

 

نتوان خندیدن

 

هیچ کس نیز نگفت زندگی چیست؟ چرا می آیم؟

 

بعد از این چند صباح به کجا باید رفت؟

 

با کدامین توشه به سفر باید رفت؟

 

من نپرسیدم هیچ هیچ کس نیز نگفت

 

نوجوانی سپری گشت به بازی به فراغت به نشاط

 

فارغ از نیک و بد و مرگ وحیات

 

بعد از آن باز نفهمیدم من که چسان عمر گذشت

 

لیک گفتند همه

 

که جوان است هنوز

 

بگذارید جوانی بکند

 

بهره از عمر برد کامروایی بکند

 

بگذارید که خوش باشد مست

 

بعد از این باز ورا عمری هست

 

یک نفر بانگ بر آورد که او

 

از هم اکنون باید

 

فکر آینده کند

 

دیگری آوا داد:

 

که چو فردا بشود

 

فکر فردا بکند

 

سومی گفت:همانگونه که دیروزش رفت

 

بگذرد امروزش همچنین فردایش

 

باهمه این احوال

 

من نپرسیدم هیچ

 

که چسان دی بگذشت؟

 

آن همه قدرت و نیروی عظیم

 

به چه ره مصرف گشت؟

 

نه تفکر نه تعمق و نه اندیشه دمی

 

عمر بگذشت به بی حاصلی و بی خبری

 

چه توانی که ز کف دادم مفت

 

من نفهمیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت

 

قدرت عهد شباب

 

می توانست مرا تا به خدا پیش برد

 

لیک بیهوده تلف گشت جوانی

 

هیهات!

 

آن کسانی که نمی دانستند

 

زندگی یعنی چه

 

رهنمایم بودند

 

عمرشان طی شده بیهوده و بی ارزش کار

 

و مرا می گفتند که چو آنها باشم

 

که چو آنها دائم

 

فکر خوردن باشم فکر گشتن باشم

 

فکر تامین معاش

 

فکر ثروت باشم

 

فکر همسر باشم

 

کس مرا هیچ نگفت

 

زندگی ثروت نیست

 

زندگی داشتن همسر نیست

 

زندگانی کردن

 

فکر خود بودن و غافل ز جهان بودن نیست

 

من نفهمیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت

 

و صد افسوس که چون عمر گذشت

 

معنیش فهمیدم

 

حال می پندارم هدف از زیستن این است رفیق

 

من شدم خلق که با عزمی جزم

 

پای از بند هواها گسلم

 

پای در راه حقایق بنهم

 

با دلی آسوده

 

فارق از شهوت و آز و حسد و کینه و بخل

 

مملواز عشق و جوانمردی و علم

 

در ره کشف حقایق کوشم

 

شربت جرات و امید و شهامت نوشم

 

زره جنگ برای بد و ناحق پوشم

 

ره حق پویم و حق جویم وپس حق گویم

 

آنچه آموخته ام

 

 بر دگران نیز نکو آموزم

 

شمع راه دگران گردم و با شعله خویش

 

ره نمایم به همه  گرچه سراپا سوزم

 

نه چنین زائد و بی جوش و خروش

 

عمر بر باد و به حسرت خاموش

 

ای صد افسوس که چون عمر گذشت

 

معنیش فهمیدم

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 22:18  توسط شهبانوی ایران زمین | 
می خواهم در این پست فقط یک جمله را بگویم و بس .

استاد مطهری می فرمایند : سپاسگذار معلمی هستم که اندیشیدن را به من آموزش دهد نه اندیشه ها را .

بیشتر ما عادت کردیم دنباله نخ ریسیده شده را بریسیم و تعداد انگشت شماری هستند که بخواهند نخ جدیدی را شروع به ریسندگی کنند .

معنا ومفهوم جملات به تعداد کلمات آنها بستگی نداره .

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 22:17  توسط آرتيميس | 

شنيدي كه هر چيزي حكمتي داره؟ يه روز ملا نصرالدين داشته به خدا ميگفته كه خدايا چرا خربزه به اين بزرگي رو زمين گير كردي اون وقت گردو به اين كوچيكي رو انقدر بردي بالا تو همين گير داد ها بوده كه از زير يه درخت گرو رد ميشده يه گردو ميخور تو سرش و سرش ميشكنه !!!!!!!!!!!!!!!!! ميگه خدايا الان فهميدم كه اگر به جاي گردو خربزه تو سر من خورده بود به جاي اينكه  سرم بشكنه . مرده بودم .!

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 22:37  توسط یک ایرانی | 

مساله اینشتین

-  این مساله را انشتین در قرن نوزدهم مطرح کرده  و گفته است 98 درصد مردم دنیا قادر به حلش نیست. ممکن است ظاهر مساله خسته کننده باشد ولی در باطن نیست:

1- در یک خیابون 5 خانه وجود دارد که با پنج رنگ متفاوت رنگ شدند.
2- در هر خانه يک نفر با ملیت متفاوت با بقیه زندگی میکند.
3- هر کدوم از 5 صاحبخونه يک نوشیدنی متفاوت, یه مارک سیگار متفاوت دوست دارد و يک حیوان متفاوت در خانه نگهداری میکند

سوال این است که چه کسی در خانه ماهی نگهداری میکنه با این شرطها که:

1- انگلیسه خونه اش قرمزه
2- سوئدیه تو خونه سگ نگه میداره
3- دانمارکیه چای دوست داره
4- خونه سبز رنگ سمت چپ خونه سفیده
5- صاحب خونه ی سبز رنگ قهوه دوست داره
6- کسی که سیگار پالمال میکشه پرنده نگهداری میکنه
7- صاحب خونه زرد رنگ سیگار دانهیل میکشه
8- مردی که تو خونه وسطی زندگی میکنه شیر دوست داره از نوشیدنی ها(نه حیوونا)
9- نروژیه تو اولین خونه زندگی میکنه
10- مردی که بلندز میکشه همسایه اونیه که گربه نگهداری میکنه
11- مردی که اسب نگهداری میکنه همسایه مردیه که دانهیل میکشه
12- مردی که بلو مستر میکشه آبجو دوست داره(ببخشید ماءالشعیر)
13- آلمانیه سیگار پرنس میکشه
14- نروژیه همسایه اونیه که خونه اش آبیه
15- مردی که بلندز میکشه همسایه ای داره که آب دوست داره بین نوشیدنیها

حالا نگین زمان انیشتین این سیگارها نبوده. لابد یه بدبختی اومده به جای ایکس و ایگرگ این چیزها رو گذاشته که مساله طبیعی تر بشه.


حتماً بايد چپ به راست بگذاريد

جوابتونو برام در نظر ها بگویید هفته بعد راه حلشو می نویسم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 18:3  توسط آرتيميس | 

جشن سده را که دهم بهمن ماه است را پیشاپیش بر شما هم وطنانم با هر رنگ و لهجه ای که هستید تبریک می گویم

هر ملتی را با نوع و اصالت آیین و جشن های آن مملکت می شناسند .

امیدوارم این روز برای همه دوستان عزیزم خوش یمن باشد .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 22:28  توسط یک ایرانی | 

امروز حرفم را می خواهم در قالب چند سوال بیان کنم و ممکن است بعضی دوستان از سخنان امروز این بنده حقیر ناراحت شوند پس اینجانب پیشاپیش از همه دوستان عزیز معذرت خواهی می کنم ولی این را فراموش نکنیم که نظر هر کس قابل احترام است.

بنده نمی خواهم عقیده شما را تغییر دهم قصد من این است دید شما را به مسائل عوض کنم . این هم بگویم در آنجا که  تعصب افراطی وجود داشته باشد منطق و علم جایی ندارد .

 

1_ آیا حکومت امری الهی است ؟

2_آیا حضرت محمد (ص) به اصرار مردم حکومت را قبول نکرد ؟

3_اگر امام علی (ع) از طرف خداوند به امامت برگذیده شدند تا هم ولایت معنوی و هم ولایت ظاهری مردم را بر عهده گیرد چرا 25 سال سکوت کرد ؟

4_ آیا امام علی (ع) در دستور الهی سستی از خود نشان داده؟

5_آیا امام علی (ع) برای دستور الهی ( ولایت ظاهری ) به اندازه آب بینی بز ارزش قائل نبودند ؟

6_آیا این ضرب المثل صحیح نیست ، هرکس  دندان داده نان هم می دهد ؟

7_آیا ولایت امام علی (ع) فقطولایت معنوی و تبیین و تعلیم قرآن و احکام الهی نبود ؟

8_آیا حضرت علی (ع)  دخترش را به عقد عمربن  خطاب در نیاورد ؟

9_آیا ما کاسه داغ تر از آش نشده ایم ؟

حرف آخر : همانطور که حکومت برای حضرت محمد (ص) دستور و وظیفه الهی نبود پس نباید در مورد جانشینش این چنین باشد . پس در روز 18 ماه ذیحجه سال دهم هجرت در محل غدیر خم خداوند امام علی (ع) را به عنوان جانشینی

برای تفسیر قرآن و راهنمای مردم تعیین نمودند .

 

منتظر نظر و عقیده شما نسبت به این مطلب هستم .

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 18:24  توسط آرتيميس | 

یکی از زیبا ترین شعر هایی که من تا بحال دیده ام

شعر قوی تنها اثر دکتر حمیدی شیرازی است ..

به نظر من اوج شعر بیت آخرشه ، نظر شما چیه ؟.

 

             قوی تنها

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

 فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند که موجی

رود گوشه ای ، دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل می سراید

که خود در میان غزل ها بمیرد

گروهی برآنند کاین مرغ زیبا

کجا عاشقی کرد، آنجا بمیرد

شب مرگ از بیم آنجا شتابد

که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم

ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

روزی چو از آغوش دریا برآید

شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی آغوش وا کن

که می خواهد این قوی تنها بمیرد

شعری از:

               دکتر حمیدی شیرازی

انصافا نامردیه اگه نظر ندین .

من مطمئنم با مرام ها نظر میدن .

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 18:23  توسط آرتيميس | 

بدان که بودی و که هستی و در کجا بودی و در کجا هستی فقط برای اینکه بدانیم می توانیم باشیم چون بودیم .

 

اختراعات و خدمات علمی ایرانیان :

دریانوردی:

کهن ترین سند دریانوردی ایرانیان از عهد باستان،مهری است که در چغامیش خوزستان به دست آمده است.تاریخ تمدن این ناحیه به شش هزار سال پیش از میلاد می رسد.نقش این مهر گلین یک کشتی با تمام سرنشینان است و نشانگر بازگشت یک سردار پیروز ایرانی از جنگ است که اسیران در جلوی او زانو زده اند.نقش های برجسته پاسارگاد نیز،نمایانگر توانمندی ایرانیان و فرمانروایان ایشان بر هفت دریا است.

استرلاب(اسطرلاب):

ابزاری بود که در قدیم برای تعیین وضعیت ستارگان به کره زمین به کار می رفته است.استرلاب میتوانست جهت ستارگان،ارتفاع جغرافیایی و فواصل نسبی آنها را مشخص کند و در دریانوردی برای جهت یابی به کار می رفت.استرلاب های ایرانی از برنج و مس  ساخته می شد.سهم ایرانیان در اختراع انواع گوناگون استرلاب و تکامل و افزودن بخش های مختلف آن،انکار ناپذیر بوده است.

پیل الکتریکی:

باستان شناسان آلمانی << ویلهلم کونیک >> در نزدیکی تیسفون،ابزارهایی کشف کرد که متعلق به دوران اشکانیان بود و آن ها را << پیل الکتریکی >> یا باتری بغداد نامید.کشف این اختراع ایرانیان،جهانیان را برانگیخت و برخی از دانشمندان این اختراع  را به ساکنان فراهوشمند سیارات دیگر که با کشتی های فضایی به زمین آمده بودند نسبت دادند ، زیرا برای ایشان قابل قبول نبود که ایرانیان۱۵۰۰سال پیش از << گالوای ایتالیایی >>،پیل الکتریکی را اختراع کرده باشند.ایرانیان از این پیل ها،جریان برق تولید می کردند و از آن برای آبکاری اشیاء،ابزارهای آهنی در کشتی و جلوگیری از زنگ زدن اشیاء استفاده می کردند.

جاده سازی:

کوروش،در سال دهم پادشاهی خود،جاده سراسری آسیا را احداث کرد که بعد ها به جاده ابریشم معروف شد.اولین راه شوسه و زیرسازی شده در جهان توسط داریوش هخامنشی ساخته شد،راهی که موسوم به راه شاهی(شاهراه)بود که میان سارد و شوش قرار داشت و در حدود ۲۴۰۰ کیلومتر طول داشته است.

اختراع فلزات:

ایرانیان اولین افرادی بودند که مس را کشف کردند و فلزات را ذوب دادند:(در شهر سیلک در اطراف کاشان کنونی)اولین حکومتی که اقدام به ضرب سکه نمود هخامنشیان در ایران بودند و همچنین   ذغال سنگ را نیز آنان کشف کردند.

اولین سیستم استخدامی:

اولین سیستم استخدامی دولتی به مدت ۴۰سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری را کوروش کبیر در ایرنیان پایه گذاری در ایران پایه گذاری کردو طرح سواد آموزی اجباری را داریوش  صورت رایگان بنیان گذاشت.داریوش به تشکیل << سپاه جاودان >>پرداخت که شمار ایشان به ده هزار تن میرسید.در هر شهر نیز پادگانی وجود داشت.

انبار غله:

داریوش هخامنشی،سه هزار سال قبل،مبادرت به سیلوی گندم به صورت دقیق و علمی کرده بود.وی در وصیت خویش می گوید:<<....ده سال است که من مشغول ساختن انبارهای غله هستم و روش ساختن این انبار ها را که از سنگ ساخته می شود و به شکل استوانه است،در مصر آموختم.چون انبار ها پیوسته تخلیه می شود،حشرات در آن به وجود نمی آید و غله در این انبارها چندین سال بدون این که فاسد شود،می ماند....>>

ژرفا یاب:

برای تعیین ژرفنای آب دریا،ایرانیان ابزاری اختراع نموده که شباهت زیادی به << شاقول >>بنایی داشته است.اختراع این سند باستانی را به سندباد،ناخدای پر آوازه ی ایرانی نسبت داده اند،اما اکتشافات اخیر از کشتی های غرق شده ی ایرانی در دریای اژه که در حمله به یونان شرکت داشتند،نشان می دهد که از دوران هخامنشیان،ایرانیان این ابزار را شناخته و به کار می بردند.

ره نامه :

راه نامه ها نوشته هایی بودند که در آن ها کلیه اطلاعات مربوط به دریانوردی ثبت شده بود.ایرانیان از روزگار باستان، صاحب ره نامه هایی بودند و به کمک آن ها دریانوردی میکردند.این ره نامه ها ،اطلاعاتی در مورد بنادر و جزایر ،گاه شناسی و جهت یابی،جریان های دریایی و هوایی،ابزار های دریانوردی و ... را در بر داشته اند.پس از اسلام،بسیاری از ره نامه های دوران ساسانی به عربی ترجمه شد و دریانوردان دوران اسلامی،بهره فراوانی از آنان بر گرفتند.

قطب نما:

قطب نما توسط ایرانیان ساخته شده است.قطب نمای ایرانی ،۳۲جهت دارد.این عدد علاوه بر نشان دادن دقت بیشتر قطب نما،نشانگر آشنایی ایرانیان با دانش ریاضی پیشرفته است.در دوران نخستین اسلامی ،قبله نما،توسط ایرانیان به قطب نما افزوده شد تا همواره و در هر وضعیتی بتوان جهت درست قبله را پیدا کرد.ایرانیان از این اختراع،بهره ی کاملی برده،آن را به دیگر مسلمانان شناساندند.

جرثقیل:

ابداعی منتسب به << ابن سینا >> که ترکیبی  است از چرخ دنده،پیچ دنده و قرقره های ثابت و متحرک،همچنین مبتنی بر قوانین مکانیک حاکم بر اهرم ها و چرخ دنده ها بوده،به گونه ای  که با نیروی معادل ده من،باری به وزن ده هزار من را بلند می کرد.

ترازو:

ترازوهای ابداعی << ابوریحان بیرونی>>و <<خیام>>،برای اندازه گیری وزن مخصوص جامدات و نیز تعیین میزان زر و سیم در یک جسم مرکب به کار می رفته است و ترازوی ابداعی << خازنی >>،برای اندازه گیری دقیق وزن مخصوص و چگالی نسبی اجسام به کار گرفته می شد.

آسیاب های بادی و آبی :

محمد حافظ اصفهانی،شرحی مفصل و فنی از دستگاه آسیاب آبی خویش در کتاب << سه رساله در اختراعات صنعتی >> ارائه می دهد.منشاء پیدایش آسیاب های بادی را باید نواحی شرقی ایران،یعنی خراسان و سیستان دانست.

گرفته شده از وبلاگ : گفته ها یی از ناگفته ها

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 18:47  توسط آرتيميس | 

                                            یوتاک:

 

سردار زن ایرانی که خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده  

است.وی در نبرد با اسکندر همراه آریوبرزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشت.او

در کوههای بختیار ( تنگه پارس ) راه را بر اسکندر بست ولی 1 ایرانی راه را به اسکندر نشان

داد او از مسیر دیگری به ایران هجوم برد.از او با نام شاه آتروپاتان (آذربایجان) در سالهای 20 قبل از میلاد نیز یاد شده است . با اینهمه هم آریوبرزن و هم یوتاب در راه وطن کشته شدندو نامی جاوید از خود بر جای نهادند .

یوتاک نمونه یک زن سلحشور و آزاده است که نشان داد زنان نیز قادرند حتی در میدان جنگ هم پای

مردان بجنگند . ولی از این نوع  زنان ما فقط در ایران باستان میابیم و زنان بعد از اسلام را ما درون یک پارچه پیچیده ایم تا برای شب های مستحب نگه داریم . زن امروز دگر آن معنای زن پارسی را ندارد . این هم یک نمونه زن ایرانی دیگر

آرتیمیس ( آرتیمیز)  :

آرتیمیس نخستین و تنها زنی است که به لقب دریاسالاری رسیده است.

او به سال 480 قبل از میلاد به مقام دریاسالاری ارتش شاهنشاه ایران

خشایار شا رسید و ارتش ایران را در جنگ با یونان از مرزهای آبی

هدایت کرد.تاریخ نویسان او را در زیبایی و متانت سر آمد تمام زنان آن

زمان می نامند .

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 18:45  توسط آرتيميس | 

لحظه خطرناکی است لحظه ای که اميد جای خود را به نا اميدی می دهد

لحظه خطرناکی است لحظه ای که عجله جای خود را به صبوری می دهد

لحظه خطرناکی است لحظه ای که همدردی جای خود را به طرد کردن می دهد

لحظه خطرناکی است لحظه ای که " ما " جای خود را به من و تو می دهد

لحظه خطرناکی است لحظه ای که پريدن جای خود را به خزيدن می دهد

لحظه خطرناکی است لحظه ای که نور جای خود را به تاريکی می دهد

لحظه خطرناکی است لحظه ای که انسانيت جای خود را به خوی حيوانی دهد

لحظه خطرناکی است لحظه ای که بخشش جای خود را به خشم دهد

لحظه خطرناکی است لحظه ای که درک و تأمل جای خود را به لجبازی می دهد

لحظه خطرناکی است لحظه ای که جمع بينی جای خود را به خود بينی می دهد

لحظه خطرناکی است لحظه ای که صلح جای خود را به جنگ می دهد

لحظه خطرناکی است لحظه ای که منطق جای خود را به سنت می دهد

لحظه خطرناکی است لحظه ای که معنويات جای خود را به ماديات می دهد

لحظه خطرناکی است لحظه ای که عشق جای خود را به هوس می دهد

لحظه خطرناکی است لحظه ای که شراکت جای خود را به خيانت می دهد

لحظه خطرناکی است لحظه ای که آشنائی جای خود را به غريبی می دهد

لحظه خطرناکی است لحظه ای که صداقت جای خود را به دروغگوئی می دهد

لحظه خطرناکی است لحظه ای که صفا و صميميت جای خود را به کينه می دهد

لحظه خطرناکی است لحظه ای که خير رسانی جای خود را به شرارت می دهد

لحظه خطرناکی است لحظه ای که عقل و تفکر جای خود را به تقليد می دهد

لحظه خطرناکی است لحظه ای که زمان حال جای خود را به زمان گذشته می دهد

لحظه خطرناکی است لحظه ای که علم و منطق جای خود را به خرافات و رسوم می دهد

 

برگرفته از وبلاگ زرتشت ایران

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 18:44  توسط آرتيميس | 

سرورانی که در زیر نام آنها آمده افسانه نیستند . بلکه نیاکان ما و شناسنامه ما هستند .

آذرپادمهراسپندان :موبدان موبد و دانشمند بزرگ زمان ساسانی که در تدوین و جمع اوری نسک مختلف اوستا کوشش بسیار کرد و امروز از او پندنامه و اندرزنامه های اخلاقی بزرگی بجای مانده.
آذرفرنبغ فرخزادان : هیربد زرتشتی و دانشمند و حکیم بزرگی که گرد اورنده و نویسنده کتاب بزرگ دینکرد در زمان مامون عباسی بوده این کتاب مشتمل بر بسیاری از دانش نامه های مزدیسنا است که میرفت پس از حمله تازیان به فراموشی سپرده شود.

آذربرزين : پسر فرامرز که با بهمن پسر اسفنديار جنگيد که يکي از پهلوانان ايراني ميباشد و آتشکده اي هم به همين نام وجود دارد


آذر کيوان : حکيمي و عالمي ايراني از سرزمين فارس که در قرن يازدهم هجري حيات داشته است .
آرش : ملقب به کمانگير . پهلوان ايراني در عهد منوچهر شاه که در تير اندازي سر آمد زمان خود بوده است که در جنگ ميان منوچهر و افراسياب قرار بر پرتاب کردن تيري ميگذارند تا مرز ميان ايران و توران را تعين کند آرش از طربستان تيري پرتاب کرد که در مرو فرود آمد و بعد از آن جانش را در راه ايران زمين فدا نمود .


آريه : سردار معروف و بزرگ ايراني که به حمايت از پادشاهي کورش صغير برخواست .
آيين گشسب : سردار بزرگ ايران که در زمان هرمز چهارم فرماندهي لشگر ايران را بر عهده داشت
ابولولو : يا همان فيروز نهاوندي . پس از يورش تازيان به ايران به سرکردگي عمربن خطاب- فيروز نهاوندي و تعداد بيشماري از ايرانيان به غلامي اعراب در آمدند . فيروز غلام مغيره بن شعبه شد و با زيرکي و در جهت انتقام خون نياکانمان عمربن خطاب خليفه دوم را با ضربه هاي کارد کشت و اين جنايتکار تازي را از صحنه روزگار محو کرد .


ابومسلم خراساني : عبدالرحمن بن مسلم خراساني يکي از دليران و آزاديخواهان ايران که در سال 129 هجري در مرو و بر ضد مروان بن حمار خليفه اموي قيام نمود و در صدد بر آمد که نهضتي ايراني و بدور از فرهنگ تازيان در ايران بر پا کند که به همين دليل نامش جاويد گشت .


آريوبرزن : سردار بزرگ ايران که با شهامتي در خور ستايش و ماندگار لشگر ايران را تا آخرين لحظه در برابر ارتش اسکندر نگهداشت و مقاومت نمود و جان سپرد و حماسه اي در تاريخ ايران از خود بر جا گذاشت .
استاذسيس : سردار دلير ايران که در نواحي هرات و بادغيس و سيستان بر ضد منصور خليفه ستمگر عباسي قيام کرد و عاقبت به فرمان منصور در بغداد به دار آويخته شد و يکي از سمبلهاي عرب ستيزي را در ايران به جاي گذاشت و درس وطن پرستي در برابر يورش بيگانگان براي جوانان به جاي گذاشت .
اشک : بنيانگذار سلسله شاهنشاهي اشکانيان که دست حکومت سلکوکيان ( يوناينان ) را که حدود 100 بر کشور ما تسلط پيدا کرده بودند و کشور ما را اشغال نموده بودند کوتاه کرد و حکومتي برخواسته از فرهنگ ايراني بر پا کرد .


انوشيروان : ملقب به نوشيروان دادگر . پادشاه معروف ساساني که با بنيان گذاشتن قوانين حکومتي و دادگستري خود نامش را در تاريخ ايران به ثبت رساند .


بابک خرمدين : سردار دلير و پيشواي نهضت خرمدينيان يا سرخپوشان که بر ضد حکومت عرب قيام کرد و 22 سال دست يورش گران عرب را از کشور ما کوتاه کرد و مبدل به سمبلي از مقاومت ايرانيان در برابر حمله بيگانگان به کشور شد . که در نهايت وحشيگري به دست معتصم تکه تکه شد ولي نامش هميشه جاويد گشت .


برزمهر : پهلوان و دلير مرد ايران در زمان پادشاهي بهرام گور


برزويه : طبيب و انديشمند مخصوص انوشيروان عادل که کتاب کليله و دمنه را از هند به ايران آورد و به زبان پهلوي ترجمه کرد .


بلاش : يکي از پادشاهان اشکاني که به اشک بيست و دوم معروف بود و در سالهاي 51 تا 77 ميلادي پادشاهي ايران را بر عهده داشت و خدمتي بزرگ به ايران زمين نمود . زيرا کتاب ارزشمند ايرانيان ( اوستا ) که در زمان حمله اسکندر به ايران از ميان رفته بود با تلاش و همت او دوباره گردآوري شد .
بوذرجمهر
(بزرگمهر) : معروف ترين و انديشمند ترين وزير دربار انوشيروان دادگر که گفتگوي هاي خرد ورزانه او در تاريخ ايران ثبت گشته است .


بهرام چوبين : سردار دلير ايران که در زمان پادشاهي هرمز چهارم ايران را از حمله وحشيانه ترک ها نجات داد و با لشگر کشي و حمله به آنان ارتش آنان را شکست داد . که بعدها در جنگ با روميان شکست خورد .


پيروزان : يکي از سرداران ايراني در زمان يزدگرد سوم . که در جنگهاي ايرانيان با اعراب رشادتهاي از خود بر جاي گذاشت .


تنسر : پيشواي بزرگ ديني (زرتشتي) ايرانيان در زمان پادشاهي اردشير بابکان عنوان هيربدان هيربد را داشته است که گامهاي بزرگ در راه دين بهي برداشته است .


جمشيد : پسر طهمورث - چهارمين پادشاه پيشدادي . که جشن نوروز را بنيان نهاد و رسوم و آيين هايي شادي براي ايرانيان بر جا گذاشت که او را جم يا جمشاسب هم گفته اند .
جاماسب
حکیم : مردي دانا و خردمند که گفته اند داماد زرتشت اسپيتمان بوده و نيز وزير گشتاسب شاه وکتابی بنام جاماساپ نامه از او بجای مانده .


خسرو پرويز: يکي از پادشاهان با شکوه و جلال - تاريخ ايران که در ساخت کاخ تيسوفن و مدائن نقش بزرگي ايفا نمود که اين کاخ بعدها به کاخ سفيد ايرانيان ملقب گشت و يکي از زيبايي هاي تاريخ ( از نظر هنر پارسي و آرکهاي بکار رفته شده در آن ) شمرده ميشود . خسرو پرويز سازنده حماسه بزرگ خسرو و شيرين نيز بود که عشق جاودانه اش به شيرين براي هميشه در تاريخ به ثبت رسيد . که با اندوه بعدها از فره ايزدي دور ميگردد و از آن مقام و ابهت خود ميکاهد .


خشيارشا : فرزند داريوش کبير . او يکي ديگر از جانشيانان بر حق پادشاهي هخمانشيان بود که وي را فاتح سرزمين هاي يونان ميداند . او يونان را که شامل 20 کشور بود به کلي تصرف کرد . دليل لشگر کشي وي عدول کردن يونانيان از قوانين آن روزگار بود زيرا ليدي که جزوي از ايران بود توسط يونان به آتش کشيده شده بود و خشيارشا در صدد بر آمد اين کار زشت را که در آن زمان نزد پارسيان گناه محسوب ميشده است جبران نمايد که موفق نيز شد .

داريوش کبير : در سال 521 بر تخت پادشاهي ايران زمين جلوس کرد و بزرگترين و شکوهمند ترين پادشاهي تاريخ را از خود به جاي گذاشت . او پيرو دين بهي و مزديسنا زرتشت بود و همواره منش و بزرگي کورش را دنبال ميکرد . او ساخت کاخ پرسپوليس را آغاز نمود و بعد از سه سال بررسي و ساختن ماکت از کاخ پرسپوليس با کمک مهندسي مصري که بعدها به موزه هنر تمام کشورها شناخته شد بناي اين کاخ جاودانه را گذاشت و بيش از نمي از آن را در زمان خود ساخت و ادامه ان توسط جانشينش خشيارشا تکميل و بعد از وي فرزند او . داریوش بزرگ کانالی در 2500 سال پیش ساخت که بعدها به کانال سوئز معروف گردید . طول این کانال دریایی به بیش از 161 کیلیومتر میرسیده است و از عرض آن دو کشتی به راحتی عبور میکردند . داریوش بزرگ خطی جدید برای ایرانیان بوجود آورد که بعدها از خطوط رایج دنیا شد . داریوش بزرگ ایران را به بزرگ ترین کشور جهان مبدل کرد ( بیش از 28 کشور ) . داریوش بزرگ آموزش رایگان را برای قشر عوام کشور به صورت اجباری در آورد و طرح سواد آموزی را اجباری نمود . و هزارات اقدام دیگر .

رابعه : نخستين زن ايراني که پس از حمله وحشيانه اعراب به ايران و تسلط کامل به کشورمان به زبان پارسي اصيل شروع به سرودن شعر کرد . زمانش را برابر با رودکي گفته اند . گفته شده است که حارث برادر رابعه غلامي خوبرو به نام بکتاش داشت که بعدها رابعه عاشق بکتاش ميشود که در اثر اين عشق حارث فرمان ميدهد که رابعه را به حمام ببرند و رگهايش را بزنند و بعد از آن درب حمام را گل بگيرند که بعد از آن رابعه با خون خود شعرهايش را بر ديوار حمام نوشت و به ناکامي از جهان بدرود گفت .
رستم : ملقب به تهمتن . پهلوان بزرگ ايران . فرزند زال و رودابه . نواده سام و مهراب کابلي که در عهد کيقباد و کيکاوس و کيخسرو با تورانيان جنگيد و از خود دلاوري ها و رشادتهاي شگفت انگيز بر جاي گذاشت .


رستم فرخزاد : سردار کبير ايران که در جنگ با اعراب کشته شد . او سپهسالار بزرگ ارتش ايران در زمان پادشاهي يزدگرد سوم بود که حماسه اي در جنگ قادسيه بوجود آورد که تاريخ نياکانمان را زيبا تر از هميشه ساخت .


آشوزرتشت اسپيتمان :پیامبر اهورائی ایران زمین و نخستين پيام آور صلح و خرد و انديشه جهان که تاريخ زيستن او را از حدود قرن هفتم قبل از ميلاد تا 1735 قبل از ميلاد تخمين زده اند که هنوز هيچ تاريخ شناسي نتواسته است از زمان او آگاهي پيدا کند . او ايرانيان را به پرستش خدا يگانه دعوت کرد . نام پدرش پورشسب و نام مادرش دغدو . که گفته اند يکي از دلايل بوجود آمدن بزرگترين امپراتوري تاريخ در زمان شاهنشاهي هخامنشيان گرويدند پادشاهان آن زمان به دين زرتشتي بوده است .
سعدي : يکي از بزرگترين شعرا و فصحاء و سخن سرايان ايران و جهان . که زبان پارسي را پس از ترک تازي هاي مغول دوباره زنده و جاودانه کرد . او سبکي نوين بوجود آورد که هنوز هم سرمشق نويسندگان فارسي زبان است گلستان و بوستان او يکي از شاهکارهاي ادبي ايران است که در نهايت در سال 691 هجري در شيراز فوت ميکند .


سنباد : يکي ديگر از قيام کنندگان بر عليه حکوتهاي غارتگر اعراب در ايران که به جان و مال و ناموس ايرانيان تجاوز ميکردند . او اهل نيشابور بود و پس از اينکه منصور خليفه عباسي - ابومسلم خراساني را کشت وي در نيشابور به خونخواهي از ابومسلم که فردي ايراني و وطن پرست بود برخواست و قيام کرد که در نهايت با شصت هزار نفر از يارانش توسط اعراب بيابانگرد و کشتارگرکشته شد .
سورنا : او نه تنها يکي از بزرگترين سردار ايران محسوب ميشود بلکه در زمان پادشاهي اشکانيان بزگترين سردار تاريخ جهان نيز نام گرفته بود . او سپهسالار ارتش ايران بود که در سال 53 قبل از ميلاد کراسوس سردار مشهور روم را با سپاهيان بيشمارش شکست داد و تاريخ ايران زمين را دگرگون نمود .
سياوش : يکي از اسطوره هاي ملي ايرانيان . که زمان هاي مديدي سوگ سياوش را هر ساله گرامي ميداشتند . پسر کيکاوس و پدر کيخسرو . سودابه زن کيکاوس عاشق او شد که سياوش از او امتناع ورزيد . سودابه به همين جهت اورا نزد پدر متهم ساخت و سياوش بتوران نزد افراسياب رفت و دختر وي را به زني گرفت . گرسيو برادر افراسياب به سياوش حسد برد و افراسياب را وادار به کشتن او کرد . که کشته شدن سياوش باعث جنگهاي طولاني و غضب ناکي ميان ايرانيان و تورانيان گشت .
شاپور ذوالاکتاف : شاپور دوم پادشاه مقتدر ساساني که پس از خلع آذر نرسي بر تخت پادشاهي ايران جلوس کرد و هفتاد سال پادشاهي کرد . او يکي ديگر از پادشاهان بزرگ ايران است که چندين بار از حمله اعراب به ايران جلوگيري کرد و با انديشه نيک سرزمين آريايي ما را از هجموم بيگانگان محفوظ داشت . او را به اين جهت ذوالاکتاف ميخوانند که داراي شانه هاي پهن و بزرگ بود . در بعضي از کتب تاريخي گفته است به دليل آنکه پس از اسير کردن مهاجمين ( اعراب ) از کتف آنان طنابي عبور ميداده و همه را به طناب ميکشيده ذوالاکتاف ناميده شده ولي اين باور با ابهت و منش نياکان ما در تضاد است .
شاهين : يکي از بزرگ سرداران و سپهسالاران ايران در زمام پادشاهي خسرو پرويز ساساني .
شيدرنگ : پزشک و فيلسوف ايراني در عهد ضحاک که پزشکي را يکي از مشاغل واجب الوجوب ميدانسته .


عمر خيام : فيلسوف - منجم - رياضيدان و انديشمند ايران زمين . که نه تنها ايران را دگرگون نمود بلکه تاثيري ژرف در جهان از خود برجاي گذاشت . هم اکنون تنديس اين بزرگ مرد در دانشگاه فلورنس ايتاليا نصب است و فلسفه و خصوصيات او تدريس ميشود . او در زمان جلال الدين ملکشاه سلجوقي زيست کرد و از قوانين اعراب بيابانگرد که سايه در کشورمتمدن ما گسترانيده بود به تنگ آمده بود و رباعيات بسياري در شکايت از آنان به روشني گفت .


فردوسي : حکيم فرزانه ابوالقاسم حسن ابن اسحق . شاعر نامي ايران که ايران را پس از 200 سال از دست زبان اعراب نجات داد و دوباره زبان پارسي را به کشور هديه کرد . او در سال 329 در قريه باژ از توابع طوس پا به حيات گذاشت و مدت 35 سال از عمر خود صرف جمع آوري تاريخ ايران به صورت نظم و شعر کرد که منبع گردآوري او از کتاب خداي نامه شاهنشاهي ساسانيان بود . اما حاکم وقت سلطان محمود غزنوي رنج او را ضايع کرد و او را آزرده و رنجيده خاطر نمود . او بزرگترين شاهکار ادبي جهان را بوجود آورد که هم اکنون کشورهاي مختلفي يادواره او را گرامي ميدارند و او در نهايت اندوه در سال 411 هجري در طوس درگذشت . که بدليل سروده هاي جنجالي او عليه اعراب و نکوهش چنيدن باره آنان - مسلمانان بر جشدش نماز نگذاشتند و وي را در گورستان مسلمان خاک نکردند ولي او در تاريخ جاويد ماند

کاوه آهنگر : آهنگري که چرم پاره خود را بر سر نيزه زد و ضحاک تازي را از تخت پادشاهي ايران به زير افکند و بعدها چرم وي به درفش ملي کاوياني مبدل گشت . کاوه با ياري مردم ضحاک تازي را در کوهها حبس کرد و فريدون را به سمت پادشاه ايران نشاند .

کمبوجيه : کامبوزيا يا کامبيز . فرزند کورش کبير . او با اقتداري ستودني و باور نکردني در سال 525 قبل از ميلاد سرزمين هاي مصر را بديلي عمل نکوهيده مصريان در برابر ايرانيان ( تعداي از ايرانيان را در مصر کشتند و به تمسخر پرداختند ) فتح کرد و کل مصر به زير چتر پادشاهي ايران در آورد . او پيرو مزديسنا زرتشت بود و همواره دين بهي را دنبا ميکرد . وي در راه بازگشت خبر دار شد که فردي به نام برديه يا گئومات ادعاي پادشاهي ايران نموده است و به نام برادر او کل پادشاهي را از آن خود کرده و دست به جنايات و کشتار مردم ايران زده . که در نهايت از اندوه اين کار نکوهيده او جان داد .
کورش کبير : يکي از بزرگترين پادشاه تاريخ ايران و جهان که بدليل اخلاق و منش و کردار نيک نامش در تاريخ به ثبت رسيد . او اولين اعلاميه حقوق بشر و آزادي انسانها را در جهان صادر کرد . او نيز پيرو دين بهي زرتشت بود . که همواره تاريخ از او به عنوان يکي از نوابغ بشريت نام ميبرد . او پادشاه ماد را شکست داد . پادشاه ليدي را نيز مغلوب ساخت و بابل را که يکي از بزرگترين مراکز جهان آن روزگار بود به کلي فتح کرد و پس از ورود به بابل به احترام به خداي مردوک آنان تاجگذاري نمود تا حسن نيت خويش را به ملت مغلوب به اثبات برساند به صورتي که آنان وي را فرستاده خدا ميناميدند. پس از آن بناي بزرگترين شاهنشاهي و امپراتوري تاريخ را بنا نهاد که در نهايت در سال 528 قبل از ميلاد در جنگ با سکاهاي خونريز کشته شد . هم اکنون تنديس اين بزرگ مرد در سيدني استراليا و يکي از پارکهاي بزرگ ايالات متحده و سازمان ملل متحد از طلاي خالص نصب ميباشد و اعلاميه او در سازمان ملل نقش سمبل آزادي و دموکراسي را براي نخستين بار در جهان ايفا ميکند .

کيخسرو : سومين پادشاه مقتدر کياني به خونخواهي کشتن سياوش برخواست و مدتهاي زيادي با تورانيان جنگيد و در نهايت آنان را مغلوب ساخت و افراسياب را به دليل کشتن سياوش که نه تنها پدر وي بود بلکه يکي از قهرمانان نامي ايران بود کشت . پدرش سياوش و مادرش فرنگيس بود .
کيومرث : نخستين پادشاه و بنيانگذار سلسله پيشدادي در هزاران سال پيش . نام وي در اوستا گيومرتا آمده است و ذکر شده است که زرتشتيان او را نخستين انسان ميدانند . در زمان او مردم در غارها و کوهها بودند و بدن خود را با پوست حيوانات مي پوشاندند .


گشتاسب : پنجمين پادشاه از سلسله کياني . پسر لهراسب و پدر اسفتديار روئين تن . گفته شده که زرتشت در زمان وي ظهور نموده است و گشتاسب شاه اولين کسي است که به زرتشت گرويده است و از مبلغان اصلي دين بهي ميبشاد که در گسترش آن نقش مهمي ايفا کرده است .
مازيار : يکي ديگر از قيام کنندگان بر عليه حکومت اعراب در ايران . وي در طبرستان بنايي عظيم ساخت و در جهت بازگرداندن عظمت ايران به قبل از يورش تازيان تلاش کرد . وي در زمان معتصم عباسي قيام خود را آغاز کرد و در صدد بر آمد همگام با بابک خرميدن دين بهي زرتشت را رواج دهند که در نهايت با جنگهاي معتصم دستگير و در بغداد کشته شد . او نيز يکي ديگر از تنديس هاي ملي گرايي ايرانيان در برابر تهاجم ديگر کشورها است .


مرداويج : پسر زيار . سردار بزرگ ايراني که او نيز در جهت متلاشي کردن حکومت اعراب در ايران کوشيد و جان داد . وي فرمانده لشگر اسفار پسر شيرويه عامل نصر بن احمد ساساني بود . طبرستان را براي اسفار فتح کرد . پس از کشته شدن اسفار- مرداويج قزوين و همدان و اصفهان و اهواز را گرفت و لشگر المقتدر خليفه جنايتکار عباسي را شکست داد . وي در کمال تاسف در حمام اصفهان به دست غلامان ترک کشته شد .


مهران : يکي ديگر از سرداران بزرگ ايران . وي از سپهسالاران ارتش ايران ( يزدگرد ساساني ) بود و با اعراب بيابانگرد جنگيد و ابوعبيده سردار مشهور عرب را به قتل رسانيد .


نادر شاه : وي يکي از بزرگترين پادشاهان بعد از اسلام و نوابغ زمان خود بود . زماني که افغانها و روسها و عثماني ها از اطراف به ايران هجوم آورده بودند و در جهت متلاشي کردن ايران حمله کرده بودند نادر برخواست و مملکتي را که در نهايت هرج و مرج بود همصدا کرد و لشگر بزرگي آماده کرد و نزد شاه طهماسب رفت و به عنوان فرمانده ارتش ايران به آنان حمله کرد . فتنه ها را خواباند . افغانها را بيرون کرد . عثماني ها و روسها را شکست داد و در سال 1148 هجري بعد از خلع شدن شاه طهماسب بر مسند پادشاهي ايران جلوس کرد . بعد از آن هندوستان را به طور کامل فتح کرد و غنائم بسياري از آنجا به ايران آورد . وي در نهايت تاسف در 1160 هجري توسط چند تن از سران قزلباش در اطراف قوچان کشته شد ولي نامش جاودانه در ايران ماند .


نظامي گنجوي : حکيم ابومحمد الياس بن زکي بن موئد . در سال 535 در شهر گنجه متولد شد وي يکي از بزرگترين شاعران ايران زمين است که به گفته پارسي شناسان بعد از فردوسي او قراردارد . وي حماسه خسرو پرويز پادشاه ايران را با شيرين به شاهکاري ادبي تبديل کرد . مخزن الاسرار - منظومه ليلي و مجنون - هفت پيکر - و اسکندر نامه از ديگر شاهکار هاي او است .
يعقوب ليث : يکي ديگر از قيام کنندگان بر عليه حکومت اعراب در ايران که گامهاي اساسي در جهت بر اندازي تازيان در ايران برداشت و نمونه ديگري از وطن پرستي ايرانيان در برابر هجوم بيگانگان به کشور شان بود . او پسر ليث رويگر بود . بواسطه کفايت و جوانمردي و دليري از رويگري و عياري به امارت سيستان رسيد . سپس هرات و کرمان و شيراز و خراسان را گرفت و در جهت پاکسازي ايران از دست اعراب گام برداشت . وي بر ضد معتمد خليفه کشتارگر عباسي قيام کرد و براي نابود ساختن حکومت عرب - جوانمردانه جنگيد . سپس قصد حمله به بغداد را کرد و در صدد آمد که خليفه عرب را بکشد ليکن عمرش کفاف نداد و در اثر بيماري در گندي شاپور درگذشت .

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 18:41  توسط آرتيميس | 

اين عكس ها همگي از محبت هاي يكي از دوستانه كه از وبلاگ ايشون دانلود شده:    pcserver.blogfa.com

 

تو ضيحات بيشتر به عهده ي دوستان ديگر

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 12:41  توسط یک ایرانی | 

نامه عمر به یزگرد سوم ساسانی:

 

 

از عمر بن الخطاب خلیفه مسلمین به یزدگرد سوم شاهنشاه پارس

 

 

یزدگرد، من آینده روشنی برای تو و ملت تو نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا بپذیری و با من بیعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهیان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی

شروع کن به پرستش خدای واحد، به یکتا پرستی، به عبادت خدای یکتا که همه چیزرا او آفریده. ما برای تو و برای تمام جهان پیام او را آورده ایم، او که خدای راستین است

از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، بما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستین است و خالق جهان

الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذیر. به راه کفر آمیز خود پایان بده و اسلام بیاور و الله اکبر را منجی خود بدان

با این کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسیان بدست آر. اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسیان می دادند بعمنی کودن و لال) انجام دهی با من بیعت کن

 

الله اکبر
خلیفه مسلمین   عمربن الخطاب

 

 

نامه یزگرد سوم ساسانی به عمر:

 

به نام اهورا مزدا آفریننده زندگی و خرد

 

از شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمینهای پرشمار، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها، شاه پارسیان و نژادهای دیگر از جمله عربها، شاه فرمانروایی پارس، یزدگرد سوم ساسانی به عمربن الخطاب خلیفه تازیان ( لقبی که پارسیان به عربها می دهند به معنی سگ شکاری)

تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را به راه راست هدایت کنی، به راه خدای راستینت، الله اکبر، بدون اینکه هیچگونه آگاهی داشته باشی که ما که هستیم و چه را می پرستیم

این بسیار شگفت انگیز است که تو لقب فرمانروای عربها را برای خودت غصب کرده ای آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازه عربهای پست و مزخرف گو و سرگردان در بیابانهای عربستان و انسانهای عقب مانده بیابان گرد است

مردک، تو به من پیشنهاد می کنی که خداوند یکتا را بپرستم در حالیکه نمی دانی هزاران سال است که ایرانیان خداوند یکتا را می پرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند. هزاران سال است که در ایران، سرزمین فرهنگ و هنر این رویه زندگی روزمره ماست

زمانیکه ما داشتیم مهربانی و کردار نیک را در جهان می پروراندیم و پرچم پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک را در دستهایمان به اهتزاز درمی آوردیم تو و پدران تو داشتند سوسمار میخوردند و دخترانتان را زنده بگور می کردید

شما تازیان که دم از الله می زنید برای آفریده های خدا هیچ ارزشی قائل نیستید ، شما فرزندان خدا را گردن می زنید، اسرای جنگی را می کشید، به زنها تجاوز می کنید، دختران خود را زنده به گور می کنید، به کاروانها شبیخون می زنید، دسته دسته مردم را می کشید، زنان مردم را میدزدید و اموال آنها را سرقت می کنید. قلب شما از سنگ ساخته شده است. ما تمام این اعمال شیطانی را که شما انجام می دهید محکوم می کنیم. حال با اینهمه اعمال قبیح که انجام می دهید چگونه می خواهید به ما درس خداشناسی بدهید؟

تو بمن می گویی از پرستش آتش دست بردارم، ما ایرانیان عشق به خالق و قدرت خلقت او را در نور خورشید و گرمی آتش می بینیم. نور و گرمای خورشید و آتش ما را قادر می سازد که نور حقیقت را ببینیم و قلبهایمان برای نزدیکی به خالق و به همنوع گرم شود. این بما کمک می کند تا با همدیگر مهربانتر باشیم و این نور اهورایی را در اعماق قلبمان روشن می سازد

خدای ما اهورا مزداست و این بسیار شگفت انگیز است که شما تازه او را کشف کرده اید و نام الله را بر روی آن گذارده اید. اما ما و شما در یک سطح و مرتبه نیستیم، ما به همنوع کمک می کنیم ، ما عشق را در میان آدمیان قسمت می کنیم، ما پندار نیک را در بین انسانها ترویج می کنیم، ما هزاران سال است که فرهنگ پيش رفته خود را با احترام به فرهنگ های دیگر بر روی زمین می گسترانیم ، در حالیکه شما به نام الله به سرزمینهای دیگر حمله می کنید، مردم را دسته دسته قتل عام می کنید، قحطی به ارمغان می آورید و ترس و تهی دستی به راه می اندازید، شما اعمال شیطانی را به نام الله انجام می دهید. چه کسی مسئول اینهمه فاجعه است؟

آیا الله به شما دستور داده قتل کنید، غارت کنید و ویران کنید؟

یا اینکه پیروان الله به نام او این کارها را انجام می دهند؟ و یا هردو؟

شما می خواهید عشق به خدا را با نظامی گری و قدرت شمشیر هایتان به مردم یاد بدهید. شما بیابان گردهای وحشی می خواهید به ملت متمدنی مثل ما درس خداشناسی بدهید. ما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت سر خود داریم، تو بجز نظامی گری، وحشی گری، قتل و جنایت چه چیزی را به ارتش عربها یاد داده ای؟ چه دانش و علمی را به مسلمانان یاد داده ای که حالا اصرار داری به غیر مسلمانان نیز یاد بدهی؟ چه دانش و فرهنگی را از الله ات آموخته ای که اکنون می خواهی به زور به دیگران هم بیاموزی؟

افسوس و ای افسوس ... که ارتش پارسیان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خدای خودشان را این بار با نام الله پرستش کنند و همان پنج بار نماز را بخوانند ولی اینکار با زور شمشیر باید عربی نماز بخوانند چون گویا الله شما فقط عربی می فهمد

من پیشنهاد می کنم که تو و همدستانت به همان بیابانهایی که سابقا عادت داشتید در آن زندگی کنید برگردید. آنها را برگردان به همان جایی که عادت داشتید جلوی آفتاب از گرما بسوزند، به همان زندگی قبیله ای ، به همان سوسمار خوردن ها و شیر شتر نوشیدنها

من تو را نهی نمی کنم از اینکه این دسته های دزد را ( ارتش تازیان) در سرزمین آباد ما رها کنی ، در شهر های متمدن ما و در میان ملت پاکیزه ما

این چهار پایان سنگدل را آزاد مگذار تا مردم ما را قتل عام کنند، زنان و فرزندان ما را بربایند، به زنهای ما تجاوز کنند و دخترانمان را به کنیزی به مکه بفرستند. نگذار این جنایات را به نام الله انجام دهند، به این کارهای جنایتکارانه پایان بده

آریایها بخشنده، خونگرم و مهمان نوازند، انسانهای پاک به هر کجا که بروند تخم دوستی، عشق ، آگاهی و حقیقت را خواهند کاشت بنابراین آنها تو و مردم تو را بخاطر این کارهای جنایتکارانه مجازات نخواهند کرد

من از تو می خواهم که با الله اکبرت در همان بیابانهای عربستان بمانی و به شهرهای آباد و متمدن ما نزدیک نشوی ، بخاطر عقاید ترسناکت و بخاطر خوی وحشی گریت

 

یزدگرد سوم ساسانی

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 10:35  توسط آرتيميس | 

 

شعری ازسیمین بهبهانی :

 

کنون گویمت رویدادی  دگر                 زتاریخ دیرین این بوم وبر

 

چواسکندرآمد به ملک کیان                یکی گرد فرمانده قهرمان

 

به ایرانیان داد درس وطن                  در این ره گذشت از سروجان وتن

 

که فرزند نام آور میهن است                مر آن شیردل آریو برزن است

 

چو اسکندر آهنگ ایران نمود               همه آگهان را هراسان نمود

 

جهانگستری فکر وسودای او                 جهانگیری اندیشه و رای او

 

چو موج شتابنده میراند پیش              بشد کار دارا به سختی پریش

 

سرانجام دارا در آمد زپا                     از این بار شد پشت ایران دو تا

 

بسی شهرها را سکندر گشود                به جز پارس, چون راه دشوار بود

 

گذرگاه او تنگه ای بود تنگ                دو سویش همه صخره و کوه و سنگ

 

همه سنگها بود ره ناپذیر                   همه صخره هایش کهنسال و پیر

 

در آن تنگه سردار ایران سپاه              بر اسکندر و لشکرش بست راه

 

چو کوهی سر افراشت بر آسمان          که تا ره بود بسته بر دشمنان

 

پس از روزها پایداری و جنگ              پس از هفته ها کارزار و درنگ

 

سکندر نیارست از آن ره گذشت         بکارش فرو ماند و درمانده گشت

 

سر انجام فکری سکندر نمود             پی چاره تدبیر دیگر نمود

 

بگفتا به سردار ایران سپاه                  که بگذر ز پیکار و بگشای راه

 

ببخشم تو را بر همه مهتری                از این پس تو سردار اسکندری

 

ولی آریو برزن پاکدل                       پی پاس این خاک و این آب و گل

 

به اسکندر از خشم پاسخ نداد             چو کوهی فراروی او ایستاد

 

سرانجام نابخرد گمرهی                    به دشمن نشان داد, دیگر رهی

 

چو اسکندر از تنگه آمد فراز              ز نو آریو برزن چاره ساز

 

گران پاتر از صخره های بلند              بپا ایستاد اندر آن, تنگ بند

 

بدین گونه ره بر سکندر ببست           بر او آشکار و مسلم شکست

 

بدانست جز مرگ در پیش نیست        ورا تا عدم یک قدم بیش نیست

 

چو نزدیک شد لحظه واپسین             به میدان آورد گفت این چنین:

  

بدان ای سکندر پس از مرگ من پس از ریزش آخرین برگ من

 

توانی گشایی در پارس را نهی بر سرت افسر پارس را

 

به تخت جم و کاخ شاهنشهان قدم چون نهی با دگر همرهان

 

مبادا شوی غره از  خویشتن  که ایران بسی پرورد همچو من

 

چو اسکندر این جانفشانی بدید              سرانگشت حیرت به دندان گزید

 

به آهستگی گفت با خویشتن               که اینست مفهوم عشق وطن

 

اگر چند آن آریا مرد گرد                    پی پاس ایران زمین, جان سپرد

 

ولی داد درسی به ایرانیان                  که در راه ایران چه سهل است جان!

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 10:31  توسط آرتيميس | 

اولین سرود ملی ایران

نخستین سرود ملی ایران مربوط به دوره قاجار ساخته موسیو لومر فرانسوی (موسیقیدان نظامی اعزامی به ایران در دوره قاجار) است. این سرود برای پیانو نوشته شده و یک بار به هنگام ورود مظفرالدین شاه قاجار و در حضور وی در پاریس اجرا گردید و اجرای آن توسط ارکستر ملل نخستین اجرای رسمی و ارکسترال آن است كه به پیشنهاد رهبر ارکستر در دوره حاضر ترانه‌ای برای آن توسط بیژن ترقی سروده شد و به همراه خواننده اجرا گردید.

شعر

نام جاوید وطن

صبح امید وطن

جلوه کن در آسمان

همچو مهر جاودان

وطن ای هستی من

شور و سرمستی من

جلوه کن در آسمان

همچو مهر جاودان

بشنو سوز سخنم

که هم آواز تو منم

همه جان و تنم

وطنم وطنم وطنم

بشنو سوز سخنم

که نواگر این چمنم

همه جان و تنم

وطنم وطنم وطنم

همه با یک نام و نشان

به تفاوت هر رنگ و زبان

همه شاد و خوش و نغمه زنان

ز صلابت ایران جوان

ز صلابت ایران جوان

ز صلابت ایران جوان

 

منبع : واژه نامه ویکی پدیا

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 10:29  توسط آرتيميس | 

اسامی روز های ماه بهمن گاه شمار زرتشتی (سالنامه ایران باستان)

1_ امرداد                                                16_باد

2_ دی بآذر                                              17_دی بدین

3_  آذر                                                    18_دین

4_آبان                                                     19_ارد

5_خور                                                    20_اشتاد

6_ماه                                                      21_آسمان 

7_تیر                                                      22_زامیاد

8_گوش                                                   23_مانتره سپند

9_دی بمهر                                              24 _ انارم

10_مهر                                                  25_اورمزد           

11_  سروش                                           26_وهمن         

12_رشن                                               27_اردیبهشت            

13_فروردین                                          28_ شهریور          

14_ورهرام                                           29_سپندارمزد             

15_ رام                                                  30_خورداد

 

جشن سده : در روز مهر ( روز دهم ماه ) جشنی برگزار می شود که به آن جشن سده گویند در این رو ززرتشتی ها در این روز آتشی بزرگ ایجاد می کنند و اوستا می خوانند . روز مهر چله زمستان نیز هست .

 

جشن سپندارمزگان : روز سپندارمزد به نام روز بزرگداشت مقام  زن است که در آن روز زن شاه خانه می شود و شوهران برای همسران خود هدیه می خرند و از آنها اطاعت می کنند و جشنی بر پا می شود .

بهتر است جوانان بجای استفاده از کلمه بیگانه و اجنبی ولنتاین از کلمه زیبای سپندارمزگان که ایرانی است استفاده کنند و به ایت توجه کنید که این جشن ریشه ایرانی دارد نه غربی .

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 20:35  توسط آرتيميس | 

آهای اهالی دنیا آهای مردم آهای ایرانیا یه سوال ازتون دارم میخواستم جواب سوالمو بدین

برای چی دوستدار بهشت هستین ؟ مگه بهشت چه ویژگی خاصی داره ؟ هان

از کدام ویژگی بهشت در این دنیا بی بهره اید ؟

خودمونو فریب ندیم ما از ترس جهنمه که بهشت رو دوست داریم اینطور نیست ؟

ما بخاطر خوده خدا اونو حمد و سپاس نمی کنیم فقط و فقط بخاطر اینکه یکدفعه جهنمی نشیم و نسوزیم برای خدا سجده می کنیم

همه ی ما چاپلوسیم ، چرب زبونیم و ساده چون هیچ کداممون خدا رو نشناخته که بخواهد بخاطراون شناختی که پیدا کرده اونو حمد و سپاس کنه .

یک آقایی می گه اگه مردم بدونن خدا چقدر مهربانه دگر نماز نمی خونن.

می دونید منظورش چیه ؟

اینکه هیچ کدوم ما از روی حب الهی اونو پرستش نمی کنیم .

اگه خدا میگفت یتیم نوازی ثواب نداره اکثر مردم دیگه با یتیم ها کاری نداشتن و فقط عده محدودی بخاطر حس بشر دوستانشون به ایتام رسیدگی می کردن . پرستش خدا هم باید بخاطر خوده ذات خدا باشه نه بخاطر جزا و پاداشش .

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 18:12  توسط آرتيميس | 

نویسنده : برای شناخت خدا باید تفکر کرد نه تقلید

 

نویسنده : زندگی بعضی مردم چند بعد یست و نمی شود زندگی آنها را در یک جمله خلاصه کرد و زندگی بعضی مردم  یک بعد یست و می شود زندگی آنها را در یک جمله خلاصه کرد ولی مشکل اینجاست زندگی بعضی دیگر از مردم اصلا معنایی ندارد

 

نویسنده : به پشت سرت بنگر اگر چیز جدیدی ندیدی بدان کوری

 

سیسرون : نفرت همان خشم و غضب است که روی هم انباشته شده است

 

نیوتون : گاه لازم است که انسان دیدگان خود راببندد ، زیرا اغلب خود را به نابینایی زدن نیز نوعی خوشبختی است

 

سامرست موام : کمی عقل سلیم، اندکی اغماض و قدری خوش خلقی داشته باشید، آن وقت خواهید دید در این دنیا چقدر آسوده و خوشبخت اید

 

سروانتس : آنکه ثروت خود را باخت ، زیاد باخته است ولی آنکه شهامت خود را باخت پاک باخته است

 

اُرد بزرگ : خویشتن و آدمیان را هنگامی می شناسی ، که تنها شوی

 

ژان پل ساتر : نبوغ ، جوهر تفکر است

 

لوگان پیرسال اسمیت : در زندگی باید دو عامل را هدف زندگی قرار داد :
۱- رسیدن به آنچه که می خواهی
۲- لذت بردن از آن

 

 

جبران خلیل جبران : به فرزند عشق خود توانید داد، اما اندیشه تان را هرگز ، که وی را افکاری دیگر به سر است ، تفکراتی از آن خویشتن

 

 

اُرد بزرگ : دل کیهان را که بگشاییم این سخن را خواهیم شنید " هر کنشی واکنشی را در پی دارد " پس بر این باور باشید ! همه کردار ما چه خوب و چه زشت ، بی بازگشت نخواهد بود

 

لاواتر: کسیکه همۀ سلاحهای خود را رها کرده و ناله کنان می گوید نمی توانم ، از من ساخته نیست و بدشانسم ، ترحم انگیزترین مخلوق دنیاست

 

 

 

سعدی : هرکس خود را نصیحت نکند ، به نصیحت دیگران محتاج است

 

 

 

بلز پاسکال : تمام شان و عظمت انسان در فکر است

 

 

سیسرون : جنگ کشتارگاه کسانی است که همدیگر را نمی شناسند ، به نفع کسانی است که یکدیگر را می شناسند ولی همدیگر را نمی کشند . جنگ قوانین را خاموش می کند

 

 

اُرد بزرگ : در پشت هیچ در بسته ای ننشینید تا روزی باز شود . راه کار دیگری جستجو کنید و اگر نیافتید همان در را بشکنید

 

 

بلوتارک : برای شب پیری در روز جوانی چراغی باید تهیه کرد

 

 

سه نه ک : غالب اشخاص بدون اینکه مقصد معینی را تعقیب کنند زندگی می نمایند و مثل پر کاهی که بر روی آب حرکت کند ، عمر خود را به آخر می رسانند و جلو نمی روند ، جریان آب انها را می برد

 

بایرون : افتخار در خشک کردن قطرۀ اشک است نه در جاری ساختن سیل خون

 

 

دیسرائیلی : وقت گرانبها است ، اما حقیقت گرانبها تر است

 

 

 

لابرویر : در این دنیا از دو راه می توان موفق شد ؛ یا از هوش خود و یا از نادانی دیگران

 

 

 

فلورانس نایتینگل : انسان بدرستی همان میشود که به آن فکر میکند

 

 

لوئی پاولز : ممکن است مردیکه دائم سؤال می کند ابله به نظر برسد . ولی کسیکه هرگز سؤال نمی کند در تمام عمر ابله باقی می ماند

 

 

لابرویر : سخاوت در زیاد دادن نیست، در به موقع دادن است

 

 

 

بایزید بسطامی : یا چنان نمای که هستی ، یا چنان باش که می نمایی

 

ادوارد یانک : تولد چیزی غیر از آغاز مرگ نیست

 

 

ماسل آشار : زنها علاقه زیادی به ریاضیات دارند , زیرا آنها سن خود را تقسیم بر دو , قیمت لباسهایشان را ضرب در دو , حقوق شوهرانشان را ضرب در سه می کنند و پنجاه سال هم بر سن بهترین دوستان خود می افزایند

 

مارسل گرانشو : انسان بر اثر نداشتن حوصله کارش به طلاق می کشد و بر اثر نداشتن حافظه دوباره ازدواج می کند

 

 

 

لاورنس: هر شکست لااقل این فایده را دارد که انسان یکی از راههایی را که به شکست خوردن منتهی می شود را می شناسد

 

 

ماکس مولر : کسیکه فقط یک دین را می شناسد دین دار نیست

 

 

موپاسان : انسان از حشرات هم کوچکتر است ، چون آنها برای کشتن ما فقط نیش می زنند ، ولی ما برای کشتن آنها تمام وجودشان را له و نابود می سازیم

 

 

روچستر : قبل از ازدواج دربارۀ تربیت اطفال شش نظریه داشتم ، حالا شش فرزند دارم ولی دارای هیچ گونه نظریه ای نیستم

 

 

متورمن کولن : بعضی از سخنوران نمی دانند با دستهایشان هنگام صحبت چه کار بکنند . بهتر است جلو دهانشان را بگیرند

 

 

رنه دکارت : می اندیشم پس هستم ، هستم چون فکر می کنم ، و فکر می کنم چون شک می کنم

 

 

 

مارسل آشار : امید دارویی است که شفا نمی دهد ، اما درد را قابل تحمل می کند

 

 

 

مارکوس بیکل : عشق ، عشق می آفریند . عشق ، زندگی می بخشد . زندگی ، رنج به همراه دارد . رنج ، دلشوره می آفریند . دلشوره ، جرات می بخشد . جرات ، اعتماد می آورد . اعتماد ، امید می آفریند . امید ، زندگی می بخشد . زندگی ، عشق به همراه دارد . عشق ، عشق می آفریند ...

 

 

 

نادر شاه افشار : کمربند سلطنت ، نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد این آرزوی همه عمرم بوده است

 

 

 

علی شریعتی : چه قدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدنها که به این مردم آسایش و خوشبختی بخشیده است

 

 

 

کوفي عنان رئيس سازمان ملل گفته است:

"اگر کاري قبلاً انجام نشده است، دليل نمي شود که نمي توان آن را انجام داد؛ فقط به اين معني است که شما مي توانيد اولين نفر براي انجام آن باشيد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 11:45  توسط یک ایرانی | 

ای وطن ای مادر تاریخ ساز
ای مرا بر خاک تو روی نیاز

ای کویر تو بهشت جان من
عشق جاویدان من ایران من

ای ز تو هستی گرفته ریشه ام
نیست جز اندیشه ات اندیشه ام

آرشی داری به تیر انداختن
دست بهرامی به شیر انداختن

کاوه آهنگری ضحاک کش
پتک دشمن افکنی ناپاک کش

رخشی و رستم بر او پا در رکاب
تا نبیند دشمنت هرگز به خواب

مرزداران دلیرت جان به کف
سرفرازن سپاهت صف به صف

خون به دل کردند دشت ونهر را
بازگرداندند خرمشهر را

ای وطن ای مادر ایران من
مادر اجداد و فرزندان من

خانه من بانه من توس من
هر وجب از خاک تو ناموس من

ای دریغ از تو که ویران بینمت
بیشه را خالی ز شیران بینمت

خاک تو گر نیست جان من مباد
زنده در این بوم و بر یک تن مباد



وطن یعنی همه آب و همه خاک
وطن یعنی همه عشق و همه پاک

به گاه شیر خواری گاهواره
به دور درد پیری عین چاره

وطن یعنی پدر مادر نیاکان
به خون و خاک بستن عهد و پیمان

وطن یعنی هویت اصل ریشه
سر آغاز و سر انجام و همیشه

ستیغ و صخره و دریا و هامون
ارس زاینده رود اروند کارون

وطن یعنی سرای ترک تا پارس
وطن یعنی خلیج تا ابد فارس

وطن یعنی دو دست از جان کشیدن
به تنگستان و دشتستان رسیدن

زمین شستن ز استبداد و از کین
به خون گرم در گرمابه فین

وطن یعنی اذان عشق گفتن
وطن یعنی غبار از عشق رفتن

وطن یعنی هدف یعنی شهامت
وطن یعنی شرف یعنی شهادت

وطن یعنی گذشته حال فردا
تمام سهم یک ملت ز دنیا

وطن یعنی چه آباد و چه ویران
وطن یعنی همین جا یعنی ایران

وطن یعنی رهایی ز آتش و خون
خروش کاوه و خشم فریدون

وطن یعنی زبان حال سیمرغ
حدیث جان زال و بال سیمرغ

سپاه جان به خوزستان کشیدن
شهادت را به جان ارزان خریدن

نماز خون به خونین شهر خواندن
مهاجم را ز خرمشهر راندن

وطن یعنی اذان عشق گفتن
وطن یعنی غبار از عشق رفتن

وطن یعنی هدف یعنی شهامت
وطن یعنی شرف یعنی شهادت

وطن یعنی گذشته حال فردا
تمام سهم یک ملت ز دنیا

وطن یعنی چه آباد و چه ویران
وطن یعنی همین جا یعنی ایران

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 11:28  توسط یک ایرانی | 

حتما واژه هایی چون پان ایرانیسم و پان ترکیسم ویا پان عربیسم رو شنیده اید ( پان پیشوندی با ریشه یونانی به معنی <همه>یا<همگانی > است وکلماتی با این پسوند را این گونه معنی می کنند مثلا ایرانی گرایی و یا ترک گرایی)

امروز میخواهم یه سری به شهره تفکرم بزنم و از اونجا براتون چند تا واژه تازه با معانیشان سوغات بیارم

پان پولیسم : افرادی با این نوع تفکر همه چیز رو برای رسیدن به پول زیر پا می گذارند و به قانون به عنوان کودکی مردم آزار می نگرند . و فقط بدنبال جمع کردن پول هستند نه خرج کردن آن.

پان مادیسم : افرادی با این نوع تفکر همانند افراد پان پولیسم هستند با این تفاوت که خساست کمتری دارند البته برای خودشون . خیلی تجمل گرا هستند و شدیدا گشنه ی پول اند .

پان مذهبیسم : افرادی با این نوع تفکر از صبح تا شب در حال گفتن جملات عربی هستند(خودشان هم نمی دانند چی می گویند) و سعادت را در بندگی می بینند و شور عبادت رو در آورده اند . البته این نوع افراد از منطق دوری می گزینند .

پان زوریسم : افرادی با این نوع تفکر در خیال خودشون یه پا پهلوان هستند و می توانند تمام دنیا را کتک بزنند. عقل سلیمی ندارند . البته بعضی از بچه های شهرستان در اوایل کوچ به تهران این نوع تفکر دارند.

پان دانشجوئیسم : افرادی با این نوع تفکر عاشق دانشگاه هستند و دانشجو شدن . و بیشتر به خاطر کلاسش آنرا دوست دارند و در توهم فانتزی که می زنند خود را دانشجو می دانند و فقط حرف دانشجو جماعت را قبول می کنند . بیشتر شخصیت هایی که در چت با آنها آشنا می شوید دانشجو هستند .

پان ورزشکاریسم : نوع تفکر این نوع افراد نشات گرفته از فردینه یا تختی و فقط در جاهایی که از نظر زور کم آورده اید می توانند شما رو کمک کنند . خیلی با مرام هستند و عاشق فیلم های ایرانی قدیم . فکر می کنند خیلی از علم ورزش بارشونه و به هر چاقی که می رسند می گویند بیاید دو روز با آنها ورزش کنند هم استیل پوریا ولی می شوند.

پان شوخیسم : افرادی با این نوع تفکر همیشه در حال خنده و مزاح هستند و این بخاطر این است یا زندگی سختی دارند یا پدرشان هم شوخ است . برای نشاندن یک لبخند به لب شما غرور خود را می شکنند . البته به افراطی های این نوع تفکر جفنگ می گویند که هر چی به عقلشان می رسد می گویند و ناقص العقل هستند.

پان جدیسم : افرا با این نوع تفکر اغلب برج زهر مار هستند و بسیار مغرور

اکثر معلمان دینی و عربی این نوع تفکر دارند . و یکی از خصایص مهم و حیاتی سیاستمداران این نوع تفکر است البته برای آنها الزامی است .

پان سوسولیسم : بیشتر پسران از نوع پولدار همراه مادر حساس این گونه تفکر پیدا می کنند و بیشتر تمایل به رفتار های دخترانه دارند . خیلی ترسو و بزدل و در آینده هیچی نمی شوند .

اگه خوشتان اومد نظر بدین تا ادامه این کلمات رو بنویسم .

ارادتمند شما آرتیمیس

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 11:20  توسط آرتيميس | 

و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه (سوره ابراهیم _ آیه 4 )

معنی: ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر به زبان خودش

حالا  دو تا سوال دارم:

1_ زبان حضرت محمد(ص) چه بود؟

2_ زبان ما ایرانیان چیه ؟

 

 

اینم یه شعر از فردوسی بزرگ

 

در این خاک زرخیز ایران زمین           نبودند جز مردمی پاک دین

همه دینشان مردی و راد بود            کزان کشور آزاد و آباد بود

بزرگی به مردی و فرهنگ بود            گدایی در این بوم و بر ننگ بود

از آن روز دشمن به ما چیره گشت     که ما را روان و خردتیره گشت

از آن روز این خانه ویرانه شد             که نام آورش مرد بیگانه شد

بسوزد گرت در آتش جان و تن             به از بندگی کردن و زیستن

اگر مایه زندگی بندگیست                دوصد بار مردن به از زندگیست

(فردوسی )

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 16:11  توسط آرتيميس | 

داستانی برای خواب در شب...

یه زمانی بود مردم این خاک واقعا ایرانی بودن زندگی خوشی داشتن  .تو زندگی شون روز و شب داشتن . روز هاش برای مردم آسایش و راحتی و شادابی داشت  و وقتی هم که شب می شد یه ماه بود که اونا رو خوشحال کنه به زندگی شون امید و  معنا بده. کسی اونا رو بزور به کاری وادار نمی کرد .مردمانش متمدن بودن و آزادی داشتن

 تا وقتی که توآسمون این کشور ابرهایی ظاهر شدن تا مردم دیگه نتونن درست آسمان رو ببینن بخاطر همین کمی ضعیف شدن و نیاز به یه نفس تازه از طرف طبیعت پیدا کردن تا اون ابر ها رو کنار بزنه تا مردم بار دیگر آسمون رو ببینن .

از جنوب غربی ایران بادی شروع به وزش کرد. ولی یک دفعه اتفاقی افتاد اون باد که از دور زیبا بود مردم رو می تونست باز دوباره به خودشون برگردونه و ابر ها رو کنار بزنه همینطور که داشت می وزید به همراه خودش گرد غبار آورد. این گرد و غبارا می رفت تو چشم مردم و  مردم رو خیلی اذیت می کردو نمی گذاشت مردم زیبایی اون باد رو ببینن فقط مردم باد رو حس می کردن. این گرد و غبار های باد باعث شدن مردم خودشونو فراموش کنن و کور بشن . دیگه اون مردم همون مردم قدیم نبودن فقط بخاطر اینکه باد رو حس کنن گرد و غبار رو تحمل می کردن.  

هر جا باد می رفت گرد و غبار ها هم می رفتن. باد زیبا بود ولی بدون گرد و غبار هایی که چشمتو کور می کنن و باعث فراموشیه گذشتت میشن . چند تا سرو سبز برخواستن تا جلوی این گرد و غبار ها رو بگیرن ولی اینها دیگر خاک نبودن اونا دور هم جمع شده بودند و سنگ شده بودن بالاخره اون سرو ها رو از بین بردند ولی ریشه اون سرو ها بجای موند ...

الان که می بینم اون باد ابر ها رو کنار زده ولی شب شده شبی بدون ماه و ستاره و هنوز که هنوزه ما چشمامون خوب نشده و ما نمی خواهیم گذشتمونو به یاد بیاریم بعضی هامون هم هنوز از اون گرد و غبار ها حمایت می کنن و اسم قاصدک روی اون گرد و غبارها گذاشتن.  و چون ما دور موندیم از اصل خودمون نمی تونیم با آثار وزش اون باد و چیزایی که با اون اومد مبارزه کنیم.

اون باد اومد تا ابر ها رو بزنه کنار تا ما آسمونو ببینیم نه اینکه بیاد ما رو از اصل خودمون دور کنه . باد رفتنیه ما باید آسمونی که هست نگه داریم آسمون آبی باید درقلب ما باشه بقیش مهم نیست .

کمی بیشتر به این سه بیت فکر کنیم :

مولوی : هر کسی کو دور ماند از اصل خویش/ باز گردد به روزگار وصل خویش

فردوسی: از آن روز این خانه ویرانه شد /که نام آورش مرد بیگانه شد

فردوسی: اگر مایه زندگی بندگیست/ دوصد بار مردن به از این زندگیست

ممنون می شوم نظرتان را درباره این مطلب بگویید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 16:6  توسط آرتيميس | 
آموختم...

آموختم شجاعت را از آریوبرزن

آموختم معنای نیک اندیشی را از کوروش

آموختم تلاش برای فرهنگ کشور را از فردوسی

آموختم فدا کردن جان برای خاک وطن را از آرش

آموختم عدالت را از انو شیروان

آموختم معنای آینده نگری را از داریوش

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 14:10  توسط آرتيميس | 

ايراني يعني:

خون سياوش

ايراني يعني:

كمان آرش

ايراني يعني:

رستم وسهراب قصه ها

و در آخر ايراني يعني :

شيرين و فرهاد عاشقا

 

سبز باشي اي ايران

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 17:38  توسط یک ایرانی |